خدانگهدار ! ![]()
سلام من به تو یار قدیمی ...
( جوگیر نشید ! وبمو گفتم... ببخشید ! یعنی وبمون
)
سلام به همهی دوستای گل و مهربون ... و با عرض پوزش از اینکه بهشون سر نمیزنیم ... البته شماها هم دیگه کم کم داره جای پاهاتون محو میشه ! حالا من و آکیلیس مشغول زدن خر بیچاره ایم ... شماها چرا کم پیدایید ؟؟
یه کامیون حرف واسه گفتن دارم! از کلاس و تست و آزمون و ... ولی نه وقتش هست نه حوصلهاش ...
فقط یه چیزی هست که اگه نگم خفه میشم...
یه اتفاقی که خودم هم هنوز هضمش نکردم !!!! شاید به نظر خیلیهاتون اتفاق جالبی نباشه ولی واسه من بود... نمیدونم با هفتهنامهی ۴۰چراغ آشنا هستید یا نه ... به هر حال اگه نیستید باید برید بشید چون من میخوام دربارهاش بنویسم ...
۴۰چراغ هرسال واسهی شب یلدا یه برنامهی ویجّه ! داره ... با کلی مهمون و ... هیچی همون مهمون !

امسال وقتی فرم درخواست شرکت در جشن رو دیدیدم ، با دوستام تصمیم گرفتیم محض خنده پرش کنیم ... خدا رو چه دیدی ؟ شاید دعوت شدیم ... فرمها رو پر کردیم و فرستادیم ... اون روز (همون روز) وقتی مامانم از خواب بیدارم کرد و گفت که ازم مژده میخواد تا یه خبر خوب بهم بده .... اصلا نمیتونم بگم چه حسی داشتم ... اون موقع هنوز جشنشون قطعی نشده بود ... شور و شوق همراه اضطراب ادامه داشت تا اون شب که زنگ زدن و گفتن قطعی شده و یکشنبه تشریف ببریم واسه جشن !!!!.... خیلی خوشحال بودم . ولی خب هیچ کدوم از دوستام تا اون روز دعوت نشده بودن . خب طبیعتا تنهایی اونقدرا خوش نمیگذره ... شنبه بود که دوستم - فاطمه - بهم خبر داد که اون هم دعوت شده ... یه خبر خوب دیگه هم بهم داد ... نمیتونید حدس بزنید کی میومد اونجا ... من که از خوشحالی داشتم سکته میزدم ... "![]()
سید محمد خاتمی![]()
" !!!!!!!!!!! کی باورش میشد ...
به هر حال یکشنبه رفتیم نمایشگاه بین المللی - سالن میلاد - .. غوغا بود... ساعت ۴ برنامه شون شروع شد و تا ۷ و ۴۰ ادامه داشت ... آقای خاتمی با یه کمی زیادی تاخیر اومد ... وقتی دیدمش .... نمیتونم بگم چه حسی داشتم ولی اصلا باورم نمیشد ... جای همهتون خالی بود ... خیلی خوش گذشت ... خیلی زیاد ... فقط حیف که ..... !
خیلیها اومده بودن ... از همه مهمتر "من" و بقیه !!!!
بقیه : مهران مدیری - عادل فردوسیپور - باران کوثری
- گلشیفته فراهانی به همراه همسرش و پدرش - هانیه توسلی - بهاره رهنما
- پیمان قاسمخانی - سروش صحت
- فرزاد حسنی
- نیکی کریمی - فاطمه معتمدآریا - .... - محسن نامجو - حسین زمان - ... دیگه یادم نمیآد !
دست اندرکارای ۴۰چراغ هم که تقریبا همهشون بودن ... "امیرمهدی ژوله" هم مجری بود... نمیشناسید ؟ خب توی ۴۰چراغ طنز مینویسه ... معروف به "کودک فهیم" ... بازم نشناختید ؟؟؟ خب با مهران مدیری هم کار کرده و بعضی از قسمتهای مجموعههای طنزشو "ژوله" نوشته .... هنوزم نشناختید ؟؟؟ خب دیگه مشکل از من نیست ...
خلاصه ... همه چی عالی بود ... جای همگی !!!! خالی
اینجا میتونید یه خورده دربارهی جشن بخونید و همچنین میتونید لیست سایتهایی که گزارش جشن رو نوشتن ببینید... نمیدونم چرا فکر میکنم به هرچی که من علاقه دارم شما هم علاقه دارید !
اینجا ===>> سایت نیما اکبرپور
(من نمیدونم چرا این نیما اکبرپور همهاش لینک منو میذاره توی وبلاگش و از مطالب من استفاده میکنه ! اجازه هم نمیگیره !!!
)
خب دیگه بیش از این سرتون رو درد نمیآرم... قصد داشتم بعد از گذاشتن این پست بهتون سر بزنم ولی زیادی طولانی شد ... خلاصه عفو بفرمایید که به دلیل ذیق یا ضیق یا ظیق یا زیغ یا ضیغ یا ظیغ !!! وقت مجبورم بدون بازدید از وبای پرمهرتون برم ...
خوب باشید و پیروز
ایام به کامتون
اینم یه شعر ... تقدیم به .... به خودش !!!! ![]()
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با بنفشه ها نشسته ام
سالهای سال
صبحهای زود
در کنار چشمه سحر
سر نهاده روی شانه های یکدگر
گیسوان خیس شان به دست باد
چهره ها نهفته در پناه سایه های شرم
رنگ ها شکفته در زلال عطرهای گرم
می ترواد از سکوت دلپذیرشان
بهترین ترانه
بهترین سرود
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
با همان سکوت شرمگین
با همان ترانه ها و عطرها
بهترین هر چه بود و هست
بهترین هر چه هست و بود
در بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهار ها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه کوچه راه
در هوا زمین درخت سبزه آب
در خطوط درهم کتاب
در دیار نیلگون خواب
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امید زیستن
در کنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی و کبود
نغمه های ناشنیده ساز می کنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها
روی مخمل لطیف گونه هات
غنچه های رنگ رنگ ناز
برگهای تازه تازه باز می کنند
بهتر از تمام رنگ ها و رازها
خوب خوب نازنین من
نام تو مرا همیشه مست می کند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب
نام تو اگر چه بهترین سرود زندگی است
من ترا به خلوت خدایی خیال خود
بهترین بهترین من خطاب میکنم
بهترین بهترین من
شعر از : فریدون مشیری
"الهه"
امیدوارم که حال همتون خوب باشه و زندگی بر وفق مرادتون
راستش الهه که داره درس میخونه و منم که درگیر زندگی و دانشگاه واسه همین یه خورده وقفه افتاد بین
اپها و گفتم که یه معذرت خواهی بذارم گوشه ی حرفام بد نیست واسه همین از همه ی دوستانی که به
ما سر میزنن تشکر به خاطر این تاخیر معذرت میخوام
-----------------------------------------------------------
کاش می دیدم چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
آه ، وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگان بلندت را
می خوابانی
آه ، وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه ی جان سوخته ، میگردانی
موج موسیقی عشق
از دلم میگذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم میکند ، ای غنچه ی رنگین ! پرپر !
من در آن لخظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ی ایمانم را
در پنجه ی باد
رقص شیطانی خواهش را
در آتش سبز !
نور پنهانی بخشش را
در چشمه ی مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
نگاه امروزت
نگاه تابانت
گرمی فروغ چشمانت
بتی انداخته در جانم
که تا ابد گرم است
زمستانم